جهان با خرد ساخته و راهبری شود، همچون چشمِ جان که هرچند کور بوَد، اَی(یعنی) از تواناییِ دیدنِ همهچیز بیبهره باشد، تنها از راهِ این [خردْ] روشن و روشنبین شود و بدینگونه از هزاران هزار چشمِ تن بهتر است.
سخنی چند از پاولِ پارسی؛ برایِ شاه خسرو انوشیروان
درود بر خسروِ پیروزبخت، شاهِ شاهان، بهترینِ مردان، پاول، پیشکارتان!
فرزانگی(فلسفه، حکمه)، که دانشِ راستینِ همه[ی چیزها] بُوَد، اندر شماست؛ و از فرزانگی که اندر شماست برایتان پیشکشها فرستم. این مایهی شگفتی نَبُوَد که از بوستانِ فرمانرواییتان پیشکشهایی برایِ شما فرازبَرَند، [چونانکه] از ایزدآفریدهها یزِشهایی(قربانیهایی) برایِ ایزد فرازمیآورند. پیشکشی که من فرستم از سخن است، چه فرزانگی، که بهتر از همهی پیشکشهای دگر بوَد، به میانجیِ سخن رُخ نماید.
«گویاییِ ارستو» پاولِ پارسی
گویاییِ ارستو از پاولِ پارسی ـ فرزانه(فیلسوف) و گویاییدانِ(منطقدانِ) ایرانِ باستان ـ دربردارندهی این سه گفتار است که به شاه خسرو انوشیروانِ ساسانی پیشکش شده:
ـ گفتار اندر گویاییِ ارستو
ـ روشنایینامهای بر اندر پیرامونِ گزارشِ (Περὶ Ἑρμηνείας) ارستو
ـ پیشدرآمدی بر فرزانگیِ ارستو (ردهبندیِ ارستوییِ دانشها)
با گذشتِ ۱۵ سده از روزگارِ پاولِ پارسی، کنون گردانشِ پارسیِ این گفتارها برایِ نخستینبار در دسترسِ پارسیزبانان گذاشته شده است؛ باشد که اندر میانِ ایرانیان نام و یاد و کارِ این فرزانهی پارسی دگربار زنده گردد.
«لغتِ فُرسِ» اسدیِ توسی
«لغتِ فُرس» گردآوریِ اسدیِ توسی از چامهسرایان(شعرا) و واژهدانان و خوشنویسانِ سدهی پنجمِ اسلامی است. فرجامآهنگِ اسدی آن بود که چامهسرایانِ اَرانی و آذربایجانی را که به پارسی و پهلویِ آذری (زبانی که پیش از ترکی زبانِ آذربایجانیان بود) میسرودند با واژههای پارسیِ گویشِ خراسان نیز آشنا کند و گویا این فرهنگ به خواهشِ یکی از همین چامهسرایانِ آذربایجانی، اردشیر پورِ دیلمسپارِ نجمی، گردآوری شده است.
دیدگاهِ انگلس دربارهی زبان، دبیره و ادبِ پارسی در نامهاش به مارکس
از این چند هفتهای که خویشتن را درگیرِ نمایشهای اوشَسْتَریان(مشرقیان) کردهام برایِ یادگیریِ زبانِ پارسی بهره بردهام. از زبانِ عربی گریزانم، از رویِ بیزاریِ ذاتیام از زبانهای سامی، و از آن روی که بی زمان نهادنِ بسیار، پیشرفت در آن شدنی نیست. در سنجش با آن، زبانِ پارسی بسیار آسان است. برایِ یادگیریِ پارسی بیشینه سه هفته زمان گذاشتهام. دریغا وایتلینگ پارسی نمیداند که اگر میدانست زبانِ جهانیِ آرمانیاش را مییافت.






