نودساتیریان: سخنی چند درباره‌ی واژه‌سازی و واژه‌گزینی اندر زبانِ پارسی § ۵. واژه‌سازیِ بیرون از دستور

  • ۵. واژه‌سازیِ بیرون از دستور

زبانشناسی را به دانشِ انگارش(ریاضی) مانند کنیم، چه دانشی است باریک‌بینانه برپایه‌ی پیش‌داشتهایی روشن، سنجه‌هایی استوار و بنیادها و دستورهایی انگارش‌وار. واژه‌سازی در هر زبانی نیز ایدون است و بر بنیادِ دستورِ آن زبان است، چه گر چنین نباشد زودا که آن زبان جنگلی شود آشفته. لیک این راه و روشِ نودساتیریان نبَوُد، چه ایشان بر این‌اند که هر چیزی را به هر چیزی توان چسپاندن و واژه‌ای نو درانداختن، آن سان که کامه‌شان بُوَد.

نودساتیریان: سخنی چند درباره‌ی واژه‌سازی و واژه‌گزینی اندر زبانِ پارسی § ۴. پشت یافتن از واژه‌نامه‌های ریشه‌شناختی

  • ۴. پشت یافتن از واژه‌نامه‌های ریشه‌شناختی

نودساتیریان ناابزارمندیِ خویش به زبانهای آریایی را به پشتیِ واژه‌نامه‌های ریشه‌شناختی پوشیده ‌دارند.

نودساتیریان: سخنی چند درباره‌ی واژه‌سازی و واژه‌گزینی اندر زبانِ پارسی § ۲. ایرانی‌نماهای فرنگی یا فرنگی‌سازیِ پارسی

  • ۲. ایرانی‌نماهای فرنگی یا فرنگی‌سازیِ پارسی

نودساتیریان در پیِ فرنگی کردنِ پارسی‌اند و واژه‌هایی سازند ایرانی‌نما، لیک فرنگی!

نودساتیریان: سخنی چند درباره‌ی واژه‌سازی و واژه‌گزینی اندر زبانِ پارسی § ۱. اوستا‌نمایی

 آذرکیوان تخمی افشاند که تا امروز بار داده است. سخن درباره‌ی واژه‌های «دساتیری» نیست که تنها بار و بر این درخت‌اند، سخن درباره‌ی تخم یا بُن است که بیرون شدن از زبانِ پارسی است.

بسیاری پس از آذرکیوان واژه‌هایی که او برساخت به کار بردند و برخی واژه‌ها، مانندِ تیمسار، نیز جا افتادند و بسیاری هم، چون آذرکیوان، نیازی ندیدند زبانهای ایرانی و دستورِ زبانِ پارسی درست بشناسند و دست به واژه‌سازی به راهِ او زدند که این جای «نودساتیریان» خوانیمشان.

برایِ آن که نموداری از واژه‌های نودساتیری و روشِ نودساتیریان بنمایانیم، واژه‌هایی چند از «فرهنگِ ریشه‌شناختیِ اخترشناسی ـ اخترفیزیکِ» محمد حیدری ملایری را پیش افکنده و بررسی خواهیم کرد.

  • ۱. اوستا‌نمایی

نودساتیریان واژه‌های بیگانه گیرند و رنگِ اوستایی زنند.

واژه‌شناسی: «اُلوَر»، کهن‌واژه‌ای مادی در پارسیِ کاشان

اُروَرِ پارسیگ هر چند در برخی از نوشته‌های کهنِ پارسی و نیز فرهنگهایی چند دیده شود، لیک در پارسی رواگی چندان نیافته است. این واژه را توان به ریختِ «اُلوَر» در پارسیِ کاشان یافت که به پرتوِ مادی اندر این گویش بر جای مانده است.