ویرازگان: یک نوشته‌ی نویافته به پارسیگ

«ویرازگان»، نوشته‌ای نویافته به زبان پارسیگ، درباره‌ی ایورزِ مینویِ مُغی به نام «ویراز» به بهشت و دوزخ است.

ویراز در زمان شاه ویشتاسپ بالید. پس از درگذشت زردشت، شاه وی را از جهان زندگان به جهان مردگان فرستاد. او درآمیخته‌ای را که هفت خواهرش آماده کرده بودند سرکشید و دگرگون شد؛ دو ایزد، سروش و آذر، او را به چینوَد پل ره نمودند، جایی که ایزد داوری، رَشن، اندیشه‌‌ها و گفتارها و کردارهای مرده را با ترازویش می‌سنجید، و ایشان ویراز را پیش هرمزد ‌آوردند، و نیز به جایی ره نمودند که دوزخیان با دیو و دروج کیفر می‌دیدند.

گفتنی است که «ویرازگان» دگرسان از «ارداویرازنامه» است.

سخنی چند از پاول پارسی؛ درباره‌ی فرزانه و فرزانگی (فیلسوف و فلسفه)

* فرزانگی هَمانَندیِ ایزدی بُوَد تا آنجا که مردمی بدان‌سان تواند باشد. چون همان‌گونه که ایزد ‌داند و ورزد، فرزانگان نیز چونان یزدان ‌دانند و ورزند، لیک کمتر.
* آنکو خواهد فرزانگی آموزد … راست که از توده‌ی مردم و نیرومندکسان دوری جوید و خویشتن را زِ مردمانِ پیرامونش بپاید – چه مردمان … دشمنان آنچه نمی‌دانند بُوَند و اندر بیشتر زمانها نیک‌خویان را خوار شمارند و کینه‌ توزند زیِ هر آنکو زِ راه و روش و خواست آنان دوری می‌جوید و وی را همه‌گونه رنجه دارند و آزار روا.

سخنی چند از پاول پارسی؛ درباره‌ی دانش و گروش

پرهیز و پیرایه‌ی جانْ دانش است و از دانش می‌زیبد… دانش با چیزهای نزدیک و آشکار و شناختنی سروکار دارد، ولی گروش به هر چیزی که دور و نادیدنی بُوَد پردازد و به‌درستی شناخت‌پذیر نَبُوَد. گروش به‌گمان است و دانش بی‌گمان. ایدون، گمان‌ جدایی به بار ‌نشاند و بی‌گمانی هم‌داستانی آورد. پس دانش بهتر از گروش بُوَد و آن گزیدن برتر از این.

سخنی چند از پاول پارسی؛ درباره‌ی خرد

جهان با خرد ساخته و راهبری می‌شود، همچون چشمِ جان که هرچند کور بُوَد … تنها از راهِ این [خردْ] روشن و روشن‌بین می‌شود و بدین‌گونه از هزاران هزار چشمِ تن بهتر است.

سخنی چند از پاول پارسی؛ برای شاه خسرو انوشیروان

درود بر خسروِ پیروزبخت، شاهِ شاهان، بهترینِ مردان، پاول، پیشکارتان!

فرزانگی، که دانشِ راستینِ همه[ی چیزها] بُوَد، اندر شما است؛ و از این فرزانگی‌ که اندر شما است برایتان پیشکشها ‌فرستم. این مایه‌ی شگفتی نَبُوَد که از بوستان فرمانروایی‌تان پیشکشهایی برای شما فرازبَرَند، [ازیراکه] از ایزدآفریده‌ها یزِشهایی[=قربانیهایی] برای ایزد فرازمی‌آورند.

دیدگاه انگلس درباره‌ی زبان و الفبا و ادب پارسی در نامه‌اش به مارکس

از این بازه‌ی چندهفته‌ای که خویشتن را درگیر نمایشهای خاورزمینیان کرده‌ام برایِ یادگیری زبان پارسی بهره برده‌ام. از زبان عربی گریزانم، از روی بیزاری ذاتی‌ام از زبانهای سامی، و ازآن‌رو که بی هزینه‌ی زمانی بسیار پیشرفت [در آن] شدنی نیست، چه زبانی بسیار گسترده است — زبانی با چهارهزار ریشه‌ که به دو ـ سه‌هزار سال پیش بازمی‌گردد. در سنجش با آن، زبان پارسی بسیار آسان است. گر این الفبای شوم عربی نمی‌بود…