سخنی چند از پاول پارسی؛ درباره‌ی خرد

جهان با خرد ساخته و راهبری می‌شود، همچون چشمِ جان که هرچند کور بُوَد … تنها از راهِ این [خردْ] روشن و روشن‌بین می‌شود و بدین‌گونه از هزاران هزار چشمِ تن بهتر است.

سخنی چند از پاول پارسی؛ برای شاه خسرو انوشیروان

درود بر خسروِ پیروزبخت، شاهِ شاهان، بهترینِ مردان، پاول، پیشکارتان!

فرزانگی، که دانشِ راستینِ همه[ی چیزها] بُوَد، اندر شما است؛ و از این فرزانگی‌ که اندر شما است برایتان پیشکشها ‌فرستم. این مایه‌ی شگفتی نَبُوَد که از بوستان فرمانروایی‌تان پیشکشهایی برای شما فرازبَرَند، [ازیراکه] از ایزدآفریده‌ها یزِشهایی[=قربانیهایی] برای ایزد فرازمی‌آورند. پیشکشی که من می‌فرستم …

دیدگاه انگلس درباره‌ی زبان و الفبا و ادب پارسی در نامه‌اش به مارکس

از این بازه‌ی چندهفته‌ای که خویشتن را درگیر نمایشهای خاورزمینیان کرده‌ام برایِ یادگیری زبان پارسی بهره برده‌ام. از زبان عربی گریزانم، از روی بیزاری ذاتی‌ام از زبانهای سامی، و ازآن‌رو که بی هزینه‌ی زمانی بسیار پیشرفت [در آن] شدنی نیست، چه زبانی بسیار گسترده است — زبانی با چهارهزار ریشه‌ که به دو ـ سه‌هزار سال پیش بازمی‌گردد. در سنجش با آن، زبان پارسی بسیار آسان است. گر این الفبای شوم عربی نمی‌بود…