پیش‌درآمدِ «زبانِ پارسیگ (پهلوی): دستورِ زبان، واژه‌سازی و واج‌شناسی»

«زبانِ پارسیگ (پهلوی): دستورِ زبان، واژه‌سازی و واج‌شناسی» نوشته‌ی رَهام اشه و گردانشِ مریم تاج‌بخش و بزرگمهر لقمان به پارسیِ سره است.
نویسنده خودِ زبانِ پارسیگ را پایه‌ی کارِ خویش نهاده، بدان چونان زبانی زنده و پویا درنگریسته، سرچشمه‌ها را باریک‌بینانه و سنجشگرانه بررسیده و نمونه‌هایی بسیار از کمابیش همه‌ی نوشته‌های پارسیگ فرادستِ آموزنده گذارده است. چنین، هر کس، برپایه‌ی این کار، خواهد توانست دستورِ پارسیگ را به نیکی آموزد؛ با واژه‌سازی اندر این زبان آشنا شود؛ پارسیگ را با دیگر زبانهای ایرانی سنجد؛ بیش از چهار هزار واژه‌ی پارسیگ را ریشه‌شناسانه بررسد؛ و واج‌شناسیِ این زبان را نیز فراگیرد.

گزیده‌ای از «دیباچه‌ای بر فلسفه‌ی تاریخِ ایران» نوشته‌ی ارسلان پوریا

  •  ناگفته پیدا است که برای هرگونه داوری خودِ نبیگ را باید خواندن، و این گزیده تنها برای آگاهی‌خواستاران است و بس.

  • نوشته‌ی ما برای آن نیست که «سخن واپسین» را گفته باشد بلکه تنها برای آن است که سخن را آغاز کرده‌باشد، تا سپس آنچه در این نوشته به دست آمده خود همچون آگاهی‌ای کرانمند انگاشته شود و اندیشمندانی دیگر بتوانند کرانمندیها، کاستیها و سستیهای دستگاه اندیشه‌ای ما را ببینند و با شناسایی این آگاهی به پایگاهی برتر راه یابند. ازاین‌رو، ما به دور از نهش استادان امروزی ترسی نداریم که «مبادا نوشته‌ی ما نادرست باشد» زیرا در فلسفه پرسش بنیادین زنده‌بودنِ اندیشه است. آگاهی هنگامی‌که همانند خویش برجای ماند، هنگامی‌که، به زبان هگل، نتواند آخشیج خود را در درون خود بپرورد و یا، به گفته‌ی ما، نتواند خویشتن را ببیند و به خودآگاهی گشته گردد زنده نیست. بدین‌سان، پرسش بنیادین در فلسفه همان پویایی و تُخشایی اندیشه است، نه قدر مطلق دانش. زنده‌بودنِ فلسفه آن است که بتواند پیوسته خویشتن را نفی کند و چیزی نوین به دست دهد. قدر مطلق دانش امروزی اروپا بیش از هر دورانی است ولیک سخن ما بر سر نیروی آفرینش آن است. اندیشه‌ی ما برای آن پیش نهاده می‌شود که گروهگان آن را بخواند، آن را دریابد ولیک آن را نپذیرد. ازاین‌رو، ما به‌ویژه داوریهای خود را آن‌چنان روشن و آشکار به پیش می‌نهیم که دستِ‌کم خواننده بداند با چه اندیشه‌ای روبه‌رو است و بتواند اندیشه‌ی خود را دربرابرِ آن برنهد و بتواند با روشنی بداند که آیا می‌خواهد این اندیشه را بپذیرد یا نمی‌خواهد؟ و بتواند با روشنی آن را نپذیرد. بدین‌شمار، فلسفه می‌باید با بررسی نوشته‌های امروزی و با خرده‌گیری به آنچه هست آغاز شود و ازآن‌پس رشته‌ی آفرینش خود را بگسترد تا شاه‌مرواریدهای آن در آینده‌ای آفریده شوند.

پارسی‌گویانِ باستان زبانِ خویش را چه می‌نامیدند؟

امروزه، بیشتر، زبانِ پارسیِ روزگارِ هخامنشیان را «پارسیِ باستان» و روزگارِ پس از آن تا فروافتادنِ ساسانیان را «پهلوی» نامند، لیک پارسی‌گویانِ باستان، خود، زبانِ خویش را چنین نمی‌خواندند.